فقط با این آدرس وارد سایت شوید

آدرس اصلی 
سايت سايمنتولوژي - فرادرماني
WWW.ERFANEKEIHANI.COM

قسمت اول

استاد: تبريک عرض ميکنم سال نو رو، انشاء الله سال خوب و پربرکتي همه? دوستان داشته باشن از نظر برکات آسماني و بالاخره حتّي زميني و همه چي!
خيلي لطف کردين واقعاً زحمت کشيدين تشريف آوردين. و با عذرخواهي فراوان از اينکه کمبود جا داريم، کمبود محلّ و بعضي از دوستان پايين نشستند. به هرصورت منکه نميدونم ديگه چي بگم. فقط ميتونم تشکّر بکنم از زحمات يکايک شما دوستان عزيز. چون ميدونم که واقعاً همه از روي عشق، با خلوصِ نيّتِ کامل آنچه که از دستشون برميومده، هر کس آنچه رو که فکر ميکرده درسته انجام داده. حالا من به دوستان قبلي هم توصيه کردم که اگر احتمالاً بخاطر اختلاف سليقه ها نسبت به همديگه دچار سوءِ نظري شدند، دچار سوءِ برداشتي شدند، همه رو فراموش کنند. چونکه من ميدونم که همه دوستان واقعاً عاشقانه آنچيزي که ازدستشون برميومده انجام دادن حالا هرکي با فکر خودش! خب؟ و مشکلي که داريم يک مقداري تفرقه يي که بخاطراختلاف سليقه ها هست. همه رو بگذاريم کنار، هر کسي به اصطلاح آنچه که انجام داده درست بوده! چون بازم من، قبلاً هم گفتم شهادت ميدم با همه? وجودم که تک تک دوستان رو ايمان کامل دارم که با حُسنِ نيّّت آنچه که انجام دادن، انجام شده، حالا درست و غلط و هر چيکه بوده بالاخره پشتش دلسوزي قرار داشته. خيلي کم، معدود، شايد کساني با سوء نيّت؛ البته باز اصلاً نميتونيم روش اسم سوء نيّت رو بذاريم. ولي به هرحال خيلي کمند معدودند کسانيکه اومده باشن فرض کنيد بخاطرنميدونم چيزايي غير از مسائل اين مجموعه حرکت کرده باشن. پس مصلحت مجموعه بالاخره مدّ نظر دوستان بوده.
 و يک مطلب ديگه هم که توصيه کردم و براي ما ايجاد مشکل کرده، يعني مشکل عمد? مجموع? ما بوده؛ حواشيي است که بعضي از دوستان به موضوعِ عرفان کيهاني اضافه کردن. حالا مطالب جديد رو ديگه خودتون در جريان هستين که مطالبي بوده که شخصيست! يعني آگاهيها و مسائلي که افراد دريافت ميکنن شخصي و مختصّ خودمونه! يه ارتباط عام و جنرال بوده همه تجربه کرديم و يه ارتباطات خاص هست که براي هر کسي بايد بياد و توش تجربه بکنه و ببينه که به چي ميرسه و چي پيدا ميکنه. توي سوگند نامه تون هم هست " و از يافته هاي خود"! خب؟ اين فراموش شده که از يافته هاي خود قرار نبوده که سوء استفاده بشه. بنابراين مشکل عمده يي که البته من براي دوستان سري قبل هم مفصّلتر توضيح دادم اينه که عمد? اشکالات بر سر اينه که گفته ميشه فلان کس اينو گفت، يعني توي زندان البته منظورمه، يا ايرادي که به ما ميگيرن، در اينه که فلان مربي اينو ميگه! فلان چيز اين کار رو کرده! فلان کس اينجوري شده و عمده اشکالات روي حاشيه است. روي خود موضوع  به اصطلاح ما تونستيم همواره دفاع موثر داشته باشيم يا حداقل ايراد خيلي مهمي وارد نشده.
 پس درواقع انتقال بديم به سايرِ دوستان که ما برگشت ميکنيم به اون الفباي ناقصي که تونستيم تا آخرين فعّاليّتهامون تونستيم بياييم و اون رو پايه گذاري بکنيم ولي الفباي ناقصيه! حتّي الفبا هم کامل نشده که چه بخواد به اصطلاح بعد از اون چيزي با اون نوشته بشه! يا يک فونداسيون ناقصي اجرا شده روش ساختموني اجرا نشده که حالا بعضي از دوستان ممکنه بيان روي اين بخوان برج درست کنن! درست شد؟ و حالا دوستاني که چه خود شما که اينجا تشريف دارين و چه با دوستان ديگري که در ارتباط هستيد؛ موضوع اينه که برگرديم به امانتداري، برگرديم به همون اصلِ موضوعي که خود ما بصورت عام باهاش سروکار داشتيم. حواشي رو بذاريم کنار! روي حاشيه ها هيچکس مانوري نياد! هيچکس چيزي نگه چون درست نيست، غلطه! کاملاً حاشيه ها فقط براي خود فرده! و براي وقتيکه قراره بياد و مطرح بشه و اينها، اشکالات عديده يي ايجاد ميکنه که شايد بعضاً اگر بياييم بين خودمون ببينيم درگيرش هم شديم، حملات، بيرونريزيها و مسائل مختلفي که خودتون بهتر استحضار دارين. اين دوتا موضوع خيلي به ما ميتونه کمک بکنه و بقيّ? موارد خب تا اينجا دفاع شده و بازهم قابل دفاع هست. البته وضعيّتي که پيش رو داريم، يا من بصورت مشروط آزاد ميشم و بهانه يي که موجوده اينه که من اگه بيام بيرون ميگن فعّاليّت ميکني دوباره فعّاليّت و فلان. بنده هم عرض کردم که نه! من ديگه فعّاليّتي ندارم. خب اين ميشه آزادي مشروطي که الان قانوناً به من تعلّق ميگرفته.

خانم: چيکار کنيم براي آزادي شما؟ ما بايد چه حرکتي انجام بديم؟

استاد: ببينيد! من نميتونم هيچ چيزي رو تعيين بکنم! و از يه طرف هم اصلاً دلم نميخواد کسي  و کساني به مشکل بخورن! به دردسر بيفتن! اينو واقعاً ميگم خدمتتون! من پيش از اونکه بفکر خودم باشم واقعاً به مشکلات دوستانيکه درگير شدن با اين مسأله؛ مثلاً فرض کنيد ايشون خوب؟ و مدّتي رو در حبس و اينها مجبور شدن بگذرونن ولي به هرصورت اين چيزيست که صرفاً جهت اطّلاعه! و حالا اينکه چيکار بايد کرد و چطور بايد بشه به اصطلاح در جريان باشيم. حالا اين مسأله نه تنها نسبت به من، يعني نسبت به عمده? زندانيها درواقع اين مسائل وجود داره. اگرهم آمديم بيرون که گفتيم فعّاليّت نميکنيم فعّاليّت هم نخواهم کرد. و حالا ديگه شکايتها هم ما صرفنظر ميکنيم بدليل اينکه پيام ما هميشه پيام صلح با ديگرانه، حالا از بالا تا پايين، پيام صلح بوده حالا ديگه ببينيم که...

خانم: ببخشيد استاد! تا کي مشخّص ميشه که يعني ما اقدامي بکنيم؟

استاد: ببنيد! من فکر ميکنم که اين يکي دو ماهه همه چي معلوم ميشه، توي اين يک ماه اخير خيلي چيزها معلوم ميشه که به اصطلاح چيه! خب حالا به هر صورت مسأل? ما اينه و بايد بگونه يي عمل بکنيم که عملکرد يا اونچيزهايي که ممکنه ايجاد اشکال بکنه؛ که عمدتاً بر ميگرده به تخلّفاتِ مربّيها! عمدتاً! يعني تا اينجا که من درگير بودم اونجا و رودررو بودم و نميدونم ساعتها فيلم و غيره و اينها؛ عمده مشکل ما عمد? مجموع? مشکل ما [...صدا نامفهوم] فعّاليّتِ افرادِ مجموعه خارج از رَوي? عادّيست.

خانم: استاد! فعّاليّت ديگر دوستان به پاي شما نوشته ميشه؟

استاد: ببينيد، دقيقاً! دقيقاً اينطوريه! خب البتّه نميخوام بگم که درست هم نيست! ميگن به هرحال شما اومدين ارائه دادين حالا ايشون روش اين حرف رو ميزنه! اون روش اين حرف رو ميزنه! اين داره باهاش اين کار رو ميکنه! اون داره باهاش اين کار رو ميکنه! خب؟ و به هرحال شما بايد پاسخگو باشين! اتّهام «مفسد في الارض»؛ همين بخشش (بخش آن) برميخوره به اتّهام «مفسد في الارض». که به اصطلاح اومده يه کاري کرده که باعثِ مثلاً فرض کنين اين شده که اون دينش رو از دست بده! چرا؟ چون فلان مربّي راجع به خدا اينجوري گفته! اون نميدونم چي بشه! فلان کلاس حجاب اسلامي رو رعايت نکرده! اون نميدونم چي بشه چون فلان مربّي راجع به نميدونم فلان مسأله اين حرفها رو زده! بنابراين اگر ما اين حواشي رو، يعني واقعاً اين پيغام رو به ساير دوستان برسونيد؛ هيچ چيزي خارج از اون روند اصلي و کلّي اعتباري نداره! اعتباري که بخوان بيان عامش کنن ها! و بخوان بيان از اون مطالب هم خارج بشن! حرفهايي که سليق? فردي رو وارد قضاياي ما بکنن. خب؟ بنابراين امانتداري باشه من پاسخگوام، اونچه که گفتم من مسئوليّتش رو قبول ميکنم، درسته؟ ولي اونچه رو که من نگفتم اصلاً با سليقه? من، با فکر من جور درنمياد، خب طبيعتاً نميتونم دفاع کنم! يک بحثي بايد قابل دفاع باشه! ... الان شما اون حرفهايي رو که شنيديد آيا حرفهايي رو که بعضاً ميشنويد قبول داريد؟ قبول ميکنيد؟ مثلاً بگن فلان مربّي اينو گفته قبول ميکنيد شما؟ قبول نميکنيد ديگه! وقتي خودتون قبول نميکنيد دشمنانمون چجوري قبول کنن؟ درست ميگم؟
خب پس اوّل از اصلاح خودمون بايد شروع کنيم «خود شکن آيينه شکستن خطاست». هروقت ما اشکالها و ايرادهاي خودمونو برطرف کرديم؛ تو اين موارد تونستيم دفاع بکنيم؛ اونوقت ديگه قاعدتاً حَقّانيّتِمون باعث ميشه که دفاع کنيم. البتّه خب من جواب دارم که خب شما مرکزيّت اين قضيه رو اومدين حذفش کردين؛ حالا جريان خودمختار شده و هرکي ساز خودشو ميزنه و طبيعيه! و ديگه که اينجوري باشه، خب شما اجازه ميدادين مرکزيّت باشه اونوقت اون مرکزيّته ميومد جوابگوي تخلّفات افراد بود. و اجازه نميداد يه نفر خارج از اون روند اصلي، چيکار بکنه؟ تخلّف بکنه، تا تخلّف ميکرد ميگفتيم آقا اين از من نيست! خب راحت ميشد ميرفت. حالا اگر يه کسي ميخواد عرض اندام بکنه طبق سليقه هاي شخصيش البتّه خب ميتونه بحثي نيست منتها نه بنام.

خانم: استاد! ميدونين الان قضيّه چيه؟ بيشتر بچّه ها الان هر جايي هم که اختلاف هست تا مياييم ميگيم چرا اينجوري ميگي؟ ميگه استاد فلان جاي سي دي اينجوري گفته! مثلاً «تا هيچ نگذاري که باز نخواهي گشت» حالا اين رو بسط ميدن به نظر خودشون ها! بعد کلّي ماجرا ميشه که حالا اينجا که دوباره نميخواهيم بياييم...

استاد:«تا هيچ نگذاري» يعني ميخواي بري پيک نيک، يادت نره نميدونم کبريت برداري! نميدونم اينو برداري. اتّفاقاً من اين مثال رو هم زدم گفتم ميري پيک نيک؛ در پيک نيک شما لنگ يک چوب کبريت ميشي! يعني مثلاً رفتي نشستي يه جاي دوردستي حالا اومدي غذا رو داغ کني ميبيني که کبريت يادت رفته! حتيّ مثال زدم گفتم هيشکي پيک نيک با خودش يخچال سايد باي سايد نميبره! يه يخدان ميبره! يه چيزِ کوچيکِ جمع و جور ميبره! اينها همه توش يه مسائلي بوده. «تا هيچ نگذاري» يعني يادت نره، يه فرصت داريم تا ما بدونيم فلسف? خلقتمون چيه! چي رو بايد پيدا کنيم، اون چيزي رو که بايد پيدا کنيم. خب؟ فلسف? خلقت و اينها توي اين رابطه است. سرِکار گذاشته نشيم! حالا «تاهيچ نگذاري» نريم اونور بعد ببينيم که اصلاً ماجرا يه چيز ديگه بوده! خب؟
 ما اينجا حقيقت رو فداي واقعيّت کرديم! ما گفتيم واقعيّت سرجاي خودشه. نه مرتاضيم، نه تارک دنيا هستيم، نه گفتيم چي...نه! ميخوريم، مينوشيم، ميريم، مياييم اين ميشه واقعيّت. حقيقت رو هم بشدّت دنبالشيم. ببينم مگه قرارمون بهشت نقد و اينها نبود!؟ درسته؟ خب؟ نه اون بهانه يي رو که ميگيرن که آقا! دراويش ميگن بريد بشينيد گوشه يي و فلان! نميدونم کار نکنيد، تلاش نکنيد و فلان. ما آيا اصلاً اينجوري صحبتهايي کرديم؟ ما يکذرّه از واقعيّت رو از دست نميديم! خب؟ ميخوريم، ميپوشيم، ميريم، مياييم. نه تارک دنيا شدن رو قبول داشتيم نه اينجور مسائل رو ولي دنبال حقيقتيم. چرا اومديم؟ از کجا اومديم؟ کجا ميخواهيم بريم؟ آيا اين جرمه که بخواهيم بتونيم بفهميمش!؟ خب فلسفه خلقت رو که نتونستيم واردش بشيم به اون صورت و حالا يه مقدّماتي صحبت کرديم از حلقه ها، يه الفبايي، خب؟ الفبايي رو اومديم به اصطلاح وارد شديم که بتونيم به اصل ماجرا يکموقعي بپردازيم. خلاصه? کلام سرتونو درد نيارم دوستان بد وضعيّتي هم نشستند روي زمين و اينها. اينه که ايندفعه اگه برگردند به اصل ماجرا، ما حالا نيّتمون هم اين بوده بگيم بابا! خيّام بدبختِ بيچاره هم که گفته «تا هيچ نگذاري که نمي آيي باز» اون بيچاره هم با زبانِ بيزباني در نميدونم حالا شرايطِ  خفقانِ زمانهاي خودشون، مسائل مختلف، اومده يچيزي گفته، حالا گيريم که اونيکه اونها فکر ميکنن گفته باشه ولي يک خروجي منفي، ما داريم ازش خروجي مثبت ميگيريم. اين چه اشکالي داره؟ «تا هيچ نگذاري که نمي آيي باز» من دارم ميگم که کلام من، صحبت من، اين بود که مبادا بريم بعد ببينيم که اونچيزي که ميخواستيم ببريم نبرديم! خب چه اشکالي داره حالا ما از اين شعر خيّام استفاده ميکرديم و استفاده کرديم! درست شد؟
امّا اگه قرار باشه حالا بيان روي اين ماجرا درست بشه و حرفهاي ديگه و رجوع  نشه به بقيّ? صحبتهايي که بنده خدمت دوستان درس پس دادم، عرايضي رو به  هرحال گفتم، نتيجه گيريهايي کردم که بخش نظري عرفان ما رو تشکيل ميداده؛ خب؟ ديگه اين به اصطلاح امانتداري نيست!!! و در خيلي از موارد هم عمدي نيست ها! در خيلي موارد عمدي نيست! عدم توجّه و عدم دقّته!

آقا: استاد! اجازه ميدين ما با اين دوستانيکه، البتّه تا حالا هم اين اتفاق افتاده و جريان داره، يعني هم درعالَمِ به اصطلاح فضاي مجازي، هم در عالَمِ عيني برخورد ميشه با دوستانيکه ميان اون برداشتهاي شخصي خودشونو درواقع به اسم اين مجموعه ميگن يا ميان تفسير ميکنن فرمايشات شما رو ميان خودشون با برداشت خودشون تفسير ميکنن، عين همين جريانيکه در مورد فکر کنين قرآن مطرحه، تفسير که ميکنن هرکسي برداشت خودشو تفسير ميکنه!

استاد: بله! ما الان 350 نوع تفسير قرآن داريم! خب؟ 350 نوع!

آقا: شما اجازه ميفرمايين ديگه؟! مشکلي که نيست ما برخورد ميکنيم؟

استاد: اينکه نهايت محبّت شماست! حالا که شما فرمودين چون باز من تا حالا همچين خواهشي نکرده بودم! فقط همين درد دل کرده بودم که بابا ما مشکلمون اينه! ولي حالا که شما ميفرماييد و حالا  زحمت کشيدين تا اينجا تشريف آورديد؛ ببينيد پيامبرِ اين قضيّه باشيد که به دوستان پيام بدين حالا فضاي مجازي و فلان و بيسار و بهمانه که بابا! اصل موضوع رو از دست نديم فرعيّات رو اجازه بديم تا براي بعد و بپردازيم به مسأله، امانتداري شرطِ اولِ قضيّه است. ببينيد بما نگاه ميکنن به مجموع? ما نگاه ميکنن که خب اين مجموع? عرفاني با اون حالا قابليّتهايي که، من چون براي اونها نوشتم براي شما هم ميگم، [قابلّيتهاي] کمنظير! من الان داشتم به دوستان قبلي ميگفتم تا امروز کسي از زبان من  تبليغاتي نشنيده. ما هر کسي اومده مجموع? ما، با معرفي و شهادت ديگري اومده. هيچوقت من به کسي نگفتم بيا، برو، يعني به هيچکسي! هيچ نوع تبليغي، هيچ چيزي در اين سالها هيچ موقع من ندادم  ولي مطلبي رو که اونجا عنوان کردم اينه که جامعترين، کاملترين، ساده ترين، فراگيرترين و،و،و سنّتهايي که شکسته شده در اين عرص? عرفان؛ اينه که فابريک شدنش، بحث به اصطلاح«آنکه را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و دهانش دوختند» ما زديم تو اين مَلاجِ اينکه يه انقلابي بوده که؛ يعني چه!؟ هرکي هر چي بلده بايد بياد وسط بريزه!  يعني چي؟  «آنکه را اسرار حق آموختند /مهر کردند و دهانش دوختند؟! »
 حالا من اصلاً هيچ موقع اين چيزها رو نگفتم خيلي بحثها هست! يعني چي؟ يعني درواقع عرفان کيهاني اعتراضي بوده به اينکه اين مالِ عرفان نيست! اين مالِ دنيايِ عرفان نيست! ...در تمام اين مدّت براي من ميگفتن که اين ميبايست براي خودت بود، خودت اگه داشتي فقط براي خودت بود! چرا اومدي [عموميش کردي] حالا حتّي در زمان قبل درجاهاي ديگري هم که شهودي ازبين خودتون هم دارم اينه که [گفتن:] اين درست! اينها درست ولي فقط ميبايست براي خودت نگه ميداشتي ...و مشکلِ تو دقيقاً همونه!
 ولي نه! قضيه به اصطلاح چيز ديگريه! مسأله اينجاست که وقتي گفتن چرا تنها اومدي؟ خب؟ قبول کردي که اينرو به بقيه بدي!  «آنکه را اسرار حق آموختند» ديگه اصلاً معنا نميده! خب؟ چون ميگن تو خودتو فقط نجات دادي! تو فقط بفکر خودت بودي! حالا اگه بخواي به فکر ديگران باشي، مجبوري حرف بزني! مجبوري خودتو در معرضِ حسادت قرار بدي، در معرض نميدونم مسائل مختلف قرار بدي و خطر کني. بدون بها که نميشه اينکار صورت بگيره! و به نظر من اصلاً مهم نيست کي اينکار رو انجام بده! چون اگه من انجام بدم ميگن چرا ايشون؟ اگه ايشون انجام بده ميگن چرا ايشون؟ هرکي انجام بده ميگن چرا ايشون؟! خب پس کي؟ بالاخره يه نفري[بايد انجام بده]! يه دفعه در آنِ واحد باهم ده نفر که نميان يه کار مشخّصي رو انجام بدن! شما هر جور حساب کنيد يکي جلوتره! خب حالا انجام داده، ريسکش رو هم پذيرفته، خطرش رو هم پذيرفته، همه مسائلش رو هم پذيرفته! ديگه فرقي نميکنه! حالا بقيّه ميخوان هرکسي يه جوري از اين نَمَد براي خودش يه کلاهي درست بکنه! و حالا خيلي مسائل مختلف. اين ايجاد اشکال و خدشه ميکنه.
 بنابراين اين زحمت رو همه? دوستان بکشن و اين پيغام رو فضاي مجازي يا به هرصورتي؛ که ديگه ممنوع! اينکه قرار باشه دريافتِ شخصي که فقط براي خود فرد هست يعني باهاش تمرين ميدن مشق ميدن، چيکار ميکنن. توي موسيقي بعضاً يه استاد موسيقي به اين شاگرد يه جور نُت ميده يه جور باهاش کار ميکنه با اون يکي شاگرد يه جور چيز ميکنه، خب؟ حالا اين هوشمندي با ايشون يه جور با آگاهيها بازي ميکنه، با ايشون يه جور بازي ميکنه، با ايشون يه جور بازي ميکنه! ما نميدونيم. اگر ايشون بياد بگه که اون سبکي که شما داره بهت موسيقي ياد ميده، سبک من بهتره! بعد ايشون به اون، اون به اين...بعد آخر همه راه رفتن خودشون هم يادشون ميره که پس بالاخره که چي؟ خب؟ کدوم درسته؟ کدوم غلطه؟ بعد خودمون هم گيج و کامپوزيت شده! يعني بايد به عقب برگرديم، خب؟ آخرين چيزهايي رو که داشتيم ديگه از اونجا به بعد ممنوع که کسي بياد بگه که آقا؛ يعني يک مني مطرح بکنه که آقا! نه! من مثلاً اين حلقه اينجوري، اون فلانه اونجوري! بياييم  اينو رسماً و آشکارا و چي، همه باهم وقتي اينکار رو بکنيم عدّه يي که متاسّفانه در بين ما هم نفوذ شده! شما نميدونيد من حالا نميخوام زياد باز بکنم اين قضيّه رو، متاسّفانه اين جريان براي خودش اهمّيت داشته بطوريکه عدّه يي بيان نفوذ کنن توش! و بيان به زبان ما، با مطالب ما، با مدارک ما؛ بعد شروع کنن حرفهايي بزنن که اون حرفها مستند بشه براي محاکم و مراجع و اين صحبتها. متاسّفانه! متاسّفانه! اينکارصورت گرفته و ما بايد حواسمون جمع باشه و اگه بياييم اينکار رو بکنيم اونها هم چي ميشن؟ يدفعه دست و بالشون بسته ميشه چون تا بيان يه حرف خارج از رده بزنن انگشت نما ميشن که اِاِ! ايشون هم مثل اينکه! يعني اينجوري بگم هرکس حرف خارج از اون بزنه با اون نفوذي هيچ تفاوتي نداره! حالا ميخواد عامداً، سهواً باشه، عمداً باشه و اينها...منم البتّه ميگم ها عُمدتاً اگر غير از اينها باشه واقعاً عشق و علاقه و فلانه ولي بعضاً ممکنه که کم توجّهي بشه.

Buzz it!Digg it!Share in FacebookTweet it!

0
Powered by www.mahsanco.ir

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مقالات استاد محمد علي طاهري

گزيده

ورود اعضا / عضویت

آمار بازدیدکنندگان

564067134
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه قبل
مجموع
665
9636
19706
15013384
162120
269225
564067134

Server Time: 2019-06-17 01:25:27

Google Translator

معرفی سایت به دوستان


Design BY ErfaneKeihani.tk