اعلام ارتباطات درماني و مجاز    براي استاد بزرگ راه حقيقت

 استاد محمد علي طاهري عزيز دانشمند و ابر مرد حقيقت جوي زمانه  و بنیانگذار طب های مکمل فرادرمانی و سایمنتولوژی 

 از تاریخ  1390/02/14  بازداشت و تا کنون در زندان به سر می برند 

فقط با این آدرس وارد سایت شوید

آدرس اصلی 
سايت سايمنتولوژي - فرادرماني
WWW.ERFANEKEIHANI.COM

شعور-ضد-شعور

امتیاز کاربران

* اصولا چرا باید معکوس کنیم تا شعور پنهانش پیدا بشه ؟

- در تعالیم شیطان پرستها هست که معکوس بگو معکوس راه برو معکوس بشنو و الی آخر . این یک رمزه و در واقع رمزی است که موضوع معکوس و برعکس کردن رو در واقع نشون میده که کلام , نوشته , فکر ماهیتی دو گانه داره . یک سمتش همونی است که مستقیمه ؛ یک بخشش همونی است که معکوس میشه اونو مورد بررسی قرار داد .

در حال حاضر هم این مسئله معکوس و برعکس داره یک پیامی رو به ما می رسونه اگر فکر بکنید که خب چرا این پیام باید وجود داشته باشه و چرا باید اصولا برعکس کلام و نوشته های ما معنی داشته باشه در حالی که علی الظاهر شما هر نوشته و کلامی رو معکوسش بکنید حامل پیامی قطعا نیست چون عبارات بر حسب راندم ممکنه کلماتی از اون معنی داشته باشه اما در مجموع یک پاراگراف رو اگر معکوس کنیم هرگز معنی نخواهد داشت اما اگر همون رو بشنوییم می بینیم که کلام و پیامی داره و این کلام و پیام همون موضوع بحث ضد شعوری است که داریم راجع بهش صحبت میکنیم

و اینکه چرا باید پیامی در پشت کلام ما خوابیده باشه ! این خودش جای بحث و تامل داره و حالا با توجه به اون تعلیم شیطان هم که معکوس بگید معکوس بشنویید معکوس راه برید و ..... می شه مطمئن بود که اینها بهم دیگه ارتباط داره .

اونچه که بصورت نوشته در میاد یا میتونیم بشنوییم ؛  در حال حاضر در مورد اندیشه انسان همین بحث معکوس کردنه اما اونی که در مولکول آب هست بحث شعور ظاهری رو مورد بررسی قرار میده و نشون میده که عاملی بنام شعور وجود داره مثلا اگر ما به یک لیوان آب بگیم دوستت داریم  عکس برداری از مولکولهای آب به یک شکلی در میاد ؛ اگر بگیم که ما از تو یک لیوان آب نفرت داریم مولکولهاش به یک شکل دیگه در میاد یعنی در واقع عکسبرداری از مولکول آب عکس برداری از شعور ظاهری است . هنوز بحث شعور باطنی موضوعی دیگری است و این نشون میده که ما تحت تاثیر شعور ظاهری و باطنی هستیم .منتهی جان کلام در شعور باطنی است که حالا شعور باطنی چگونه اثر میکنه در واقع بصورت پنهانی وارد قلعه وجودی ما میشه و اثرش رو به شکل خاصی اونجا میگذاره که در واقع همون ماجرای اسب تراواست که ما خودمون می بریمش داخل قلعه وجودی مون , با میل و رغبت ممانعتی از ورودش نمی کنیم . اما دشمنانی که در درون این اسب تراوا پنهان شده اند به موقع از اون میان بیرون و پیام خودشون رو در ستاد وجودی ما کار میگذارن و به ظهور میرسونن و ما به تدریج اون پیامها رو میگیریم و به کار می بریم و اجرا میکنیم .

به عنوان مثال اگر ما بگیم شیطان خوبه هیچکس قبول نمیکنه ناخودآگاه همه ما در مقابل اون جبهه میگیریم و مقاومت نشون میدیم   اما  اگر این پیام در داخل اسب تراوا باشه ما با کمال میل میبریمش درون  چون ظاهرش چیز دیگه ایه . ظاهرش مثلا ممکنه راجع به خدا با ما صحبت بکنه ما قاعدتا همچین پیامی آشناست میبریمش داخل ولی در پشت اون می بینیم پیام دیگری هست که به موقع وارد ستاد میشه و اون پیام کار خودش رو انجام میده . پس ما ممکنه در قالب پیام های خوبی که همون نقش اسب زیبای تراوا رو داره   دشمنانی رو ببریم داخل وجودمون یعنی در قالب نوشته های خوب پیامهای منفی رو ببریم درون قلعه وجودی مون و اون پیام ها سر فرصت خودش پیاده بشه و ما اون پیامها رو بکار بگیریم بدون اینکه خودمون بدونیم از کجا اومده , چطور اومده , با چه هدفی اومده. بنابر این ما همیشه در معرض خطر ورود دشمن از طریق اسب تراوا هستیم .

 

* شما فرمودین مفاهیمی که توی برگردان یک کلام هست در ناخودآگاه افراد تاثیر داره . اگر این برگردان به زبان غیراز فارسی باشه باز هم روی ذهن و ناخودآگاه فرد فارسی زبان تاثیر خواهد داشت؟

- ما آستانه درک فیزیکی داریم که آستانه درک فیزیکی حواس 5 گانه ما رو تشکیل میده و ما از طریق حواس 5 گانه پیامهایی رو از محیط دریافت می کنیم . یک آستانه درک ذهنی داریم که در واقع بدون اینکه ما متوجه اونها بشیم اتفاق میفته . خیلی از حوادث پیرامون ما از آستانه درک فیزیکی ما خارجه . ولی ما با آستانه درک ذهنی اونها رو دریافت میکنیم . اونچه رو که در خواب می بینیم آستانه درک ذهنی ما دریافت میکنه و گرنه چشم ما که بسته است گوش ما که از فعالیت افتاده و بقیه حس های ما هم همینطور . و ما در حالتی که  خواب هستیم از آستانه درک ذهنی داریم استفاده می کنیم . آستانه درک فرا ذهنی هم داریم مثل الهام .

آستانه درک فرا ذهنی ما بخشی اش فرا زبانی است یعنی در یک لحظه جرقه ای در ذهن و بخش فرا ذهن ما زده می شه این جرقه که باز می شه میبینیم که ما مطالب زیادی رو دریافت کردیم و این بخش مستقل از زبانه . اونچه که از روح جمعی در انسانها انعکاس پیدا میکنه مستقل از زبانه . خیلی مواقع ما خوابهایی می بینیم که به زبانهای دیگه است و ما در خواب می بینیم که به یک زبانی مسلط هستیم داریم صحبت می کنیم بنابر این ذهن و فراذهن ما بخش هایی داره که فرا زبان می تونه عمل بکنه و اصولا اولین جرقه های ذهن و فرا ذهن تابع زبان نیست . اون جرقه وقتی باز میشه تبدیل به زبان میشه و یا ما با زبان اون رو بیان می کنیم . در هر صورت این پیامها در بخش هایی باز میشه که مستقل از زبانه و اونجا اثر خودش رو میگذاره و هر زبانی که میخواد باشه .

 

* بنابر تئوری شما انتقال مفاهیم برگردان یک کلام مختص ترانه نیست پس !

 

 – بله چه در صحبت های روزمره چه در شعر و چه در هر جور چیزی  باشه, حتی نوشته ها در کتاب ها یعنی ما می تونیم مطالب یک کتاب رو بخونیم معکوس بشنوییم ؛ ببنیم چه پیامی پشتش داره و در واقع ظرف سال آینده بخش بررسی ضد شعور یک مطلب جهانی خواهد شد و همه به این سمت رو میارن با تسهیلاتی که تکنولوژی داره در اختیار قرار میده از نظر reverse   (برگردان) کردن و معکوس کردن کلام . از نقطه نظر اینکه پارازیت های اضافی رو که معمولا پشت صدا هست , تند کردن کند کردن صدا که در خیلی از مواقع لازمه برای کشف رمز,  حذف موسیقی و چیزهای  که همراه صدا هست و ممکنه مانع بشه ما اصل مطلب رو دریافت بکنیم .این امکانات و تسهیلات رو در اختیار قرار میده   لذا روز بروز اینکار آسونتر میشه.  تصور می کنیم که تا سال 2010 این بصورت یک مسئله جهانی در بیاد بیرون .

هر کس که بخواد اندیشه ای رو ارائه بکنه حرفی رو بزنه خصوصا اگر بعنوان یک راهکار قرار باشه تلقی بشه خصوصا راهکارهای معرفتی حتما reverse  (برگردان ) اون مورد بررسی قرار خواهد گرفت . بنابراین تا حد زیادی مسئله ضد شعور راه تظاهر و وانمود سازی و اینجور مسائل رو خواهد بست و مردم برای اینکه کتابی رو بخونن از ناشرین تقاضای ضد شعور اون رو هم میکنن . تقاضا میکنن که CD  اون یا هر چیزی که در آینده بیاد و حاوی مفاهیم ضد شعور کتاب باشه رو هم همراه با کتاب عرضه بکنن . یعنی مردم تا ندونن پشت یه مطلبی چه ضد شعوری خوابیده به اون مطلب مراجعه نخواهند کرد یا به اون شخص مراجعه نخواهند کرد یا کلام اون شخص رو ترتیب اثر نخواهند داد .

 

* توی برگردان  اون جملاتی شنیده میشه که اغلب واضح نیست . بعضی ها مدعی میشن که این یک توهمه و این جمله ای که ادعا میشه که شنیده میشه در واقع میتونه توهم بشه که جملات دیگه ای داره شنیده میشه ؟

- بله ببینید به تدریج از این اظهار نظر ها جدا میشه یعنی میاییم میگیم : خب میگیم یک مورد توهمه 2 تا توهمه 3 مورد توهمه . بالاخره این مطلب به گونه ای مستند شده با یک آمار قوی از این نمونه ها بشر به این نتیجه میرسه که همچین چیزی هست . البته قاعدتا حالا که این مسائل  تازه داره در دنیا با یک شکل خاصی مطرح میشه ممکنه در مقابل اون مقاومتهایی باشه و قطعا مثل هر چیز دیگه ای مقاومت هایی هست ولی مقاومت در مقابل این مسئله هم فایده ای نخواهد داشت . چرا ؟!   اینقدر در دنیا روی این مسئله در حال کار کردن هستن که قطعیت اون و صحت و سقم اون به زودی بر همگان ثابت میشه و امکان فرار از اون غیر ممکنه و توهمی نیست که نشه روی اون تحقیقات مفصلی انجام داد . چون اونچه رو که میشنوییم کس دیگه ای هم بگه با فرکانس همون مطابقت داده بشه یا به عبارت دیگه معکوس این رو دوباره اگر معکوسش کنیم همون شعر اولیه بدست بیاد . یا همون عباراتی رو که معکوس کردیم بخونیم همون اصل مطلب اولیه در میاد بیرون . بنابراین راههای اثبات این مسئله بسیار زیاده و در واقع از اون فرار غیر ممکنه . یه خورده حالا فقط زمان میخواد که پیش بینی ما سال 2010 هست که مطلب شعور و ضد شعور یک مطلب جا افتاده جهانی خواهد شد .

 

 ادامه دارد .

امتیاز کاربران

به هر صورت عصری که هستیم عصری است که رموزاتی آشکار بشه و رمز خاک و آتش از جمله اون رموزات هست شیطان گفت من از او بهترم منو از آتش آفریدی اونو از خاک اونجا هم گفته نشده که حالا واقعا آتش بهتره یا خاک بهتره اما در اینجا موضوع رمزی است که خاک میتونه آتیش رو خاموش بکنه ولی آتش خاک رو ذوب میکنه و سخت میکنه سنگش میکنه .

با آشکار شدن این مجموعه رموزات خاک قراره در انتها بالاخره این آتش رو خاموش کنه اگر نتونه خاموش کنه نقشه الهی با شکست مواجه شده و در واقع خلقتی به وجود آمده که نتونسته اون منظور و مقصود خالق خودش رو برآورده بکنه و همانطوری که میدونید ملائکه گفتند که این موجود رو میخوای چیکار کنی ؟ موجودی که خونها بریزه فساد ها بکنه . ما که هستیم اما بهشون گفته شد که من چیزی میدونم که شما نمیدونید از جمله یکی از اونهایی که این موجودی که آفریده در انتها قادره رموزاتی رو کشف بکنه که با استفاده از این کشف رمز ها راههای اون سلطه رو راههای اون تسلط رو ببنده .یکی از اونها همین مسئله اسب تراوا و مکانیسم این قضیه است که خب ما یک چارچوبی پیدا کردیم از حالا به بعد . یه حساب کتابی پیدا شده که چه چیزی رو ما به درون می بریم با چه شعوری ؟ این حتی ممکنه به لقمه نونی هم که می خوریم ارتباط پیدا بکنه .یعنی یک قلعه ای میشه که در دروازه اش نگهبانهایی هستن جلو و همه رو میگیرن چی میبری چی میاری حساب کتاب پیدا میکنه ولی قبلا حساب کتابی نبوده حالا ما زبان شعوری پیدا کردیم و اثر شعوری . هر چی که وارد بشه و هر چی که خارج بشه . از اونور در مقابل اینها ما چه شعوری ایجاد می کنیم ما چه چیزی رو داریم ایجاد می کنیم باز اون هم حسابه چون ما وقتی خودمون خالق شعور منفی باشیم مسلما از تبعات اون خلقت منفی خودمون هم دوباره به نوعی برخوردار می شیم و ضرر و زیانش هم باید بدیم .پس در واقع این یک بحث مقدماتی است که یک فاکتور جدیدی رو به داشته های خودمون وارد بکنیم : فاکتور شعور . و همه ادیان مباحثی رو که مطرح کردن مطالبی بوده که میخواسته به نوعی این اثرات رو بیان بکنه منتهی خب در هر عصری با زبان اون عصر بیان کرده مثلا فرض کنید که گفته حلاله حرامه ظاهرا هیچ فرقی بین مزه این با اون نیست شاید این خوشمزه تر هم باشه ولی بار شعوری رو که به ما انتقال میده این بار شعوری که با چشم دیده نمیشه. خوشبختانه این روزها با تکنولوژی های جدید میبینیم که حتی از اثر شعور روی کریستالها و یک چیزهایی عکسبرداری داره میشه تا بدونیم که این اثرات شعوری ثبت و ضبط میشه یعنی نونی که داره به یک خونه حمل میشه بار شعوری حمل کننده اش ، و این که اینو چه جوری بدست آورده سوار بر اون میشه .

 

تمام اعمال و رفتار ما که در گذشته گفته ملائکه می نویسنش   اینها بار شعوری پیدا میکنه و ثبت و ضبط میشه و از بین هم نمیره .

-خب باز برگردیم به موضوع شعر. بحث شعر یکی از چیزهایی است که ما در یه الهامی در یه ذوقی قرار گرفتیم این شعر رو ساختیم شاید شعرای زیادی یه مطلب کوچیک رو ندونستن و نادانسته محصول کار اونها منفی شده . بدون اینکه میگم خودشون تقصیری داشته باشن . تقصیرشون صرفا ناآگاهیه مثلا حتی شاید ذوق کردن که ما یه چیزی گفتیم که وجد آوره ولی چون یه اصول ساده همون دو تا اصل ساده رو در واقع در اون ندیدن بار منفی گرفته و الان این آموزه کمک بکنه تا از اتلاف چنین الهاماتی جلوگیری از رسیدن به یک پیامد منفی آموزه ها بکار برده بشه البته کار داره نمی گم که یک شبه پیاده میشه چون محور وجودی باید تغییر بکنه اما این کاملا عملی است و امکان پذیر هست بطوریکه کلام عادی فرد هم پشتش شعور مثبت داره حتی یک محاوره ساده اش. و این در واقع یک فاکتوری رو بدست میده تا نشون بده محور وجودی روی من دون الله است یا روی وجه الله است. کدوم یکی .

 

 

* یک سوال پیش میاد که مفاهیمی که توی برگردان کلام می فهمیم مربوط به کدوم بخش از این صداست؟

 

- صدا چند تا فاکتور داره مثل جنس صدا ،قدرت صدا ،وسعت صدا و اینکه چند اکتاو رو مثلا میتونه یک خواننده بخونه .اما یک مسئله ای هست که اون زیاد جا افتاده نیست چون ماهیت صداست یعنی چیزی است ورای اون دانسته هایی که همه میتونن در وهله اول مخصوصا اونهایی که کارشناس هستند تشخیص بدن . ماهیت صدا در واقع پشت پرده است و شامل شعوره که روی اون صدا سواره. تشعشاتی هم که یک صدا داره که اون صدا هم به دنبال مطلبی که میخواد ادا بشه تشعشاتی رو داره که این تشعشات در روح جمعی انعکاس پیدا میکنه , یک شعور ظاهری داره که ما اونو از روی مفاهیم ظاهری میتونیم تشخیص بدیم و یک شعور باطنی داره که فهمش و درکش یک مقدار از این گسترده تره و ارتباطی به همدیگه ندارن یعنی مثلا ارتباطی نداره که اگه شعور ظاهری از مفاهیم معرفتی مثبتی میخواد صحبت بکنه الزاماً پشتش منفی باشه به عنوان مثال فرض بکنید که مطلبی رو داریم میخونیم در مورد خدا. قاعدتاً از یک معرفت ظاهری بالایی برخورداره اما ممکنه که وارونه اون و ضد شعور اون ببینیم داره راجع به شیطان صحبت می کنه . ضد شعور رو از مطلب ظاهری و از روی نیت خواننده نمیشه فهمید . خیلی از مواقع ممکنه که حتی خواننده گوینده نیتش این هست که معرفت مثبتی رو انتقال بده ولی پشت کلامش و در بخش ضد شعورش ببینیم که شعور منفی برخوردار هست . بنابر این ، این نیست که خواننده اگر بخواهد مطلبی رو با شعور مثبتی ارائه بکنه و این کار انجام بشه . این فقط بستگی پیدا میکنه به محور وجودی که خب خودش یک بحث کاملا مستقلی است و در واقع اون نیت باطنی و نهادینه که از خودآگاه فرد کاملا به دوره و فرد به اون دسترسی نداره و باید بهتره بگیم که به نوعی در ناخودآگاهی او وارد شده و ما میگیم نهادینه شدن . نهادینه شدن اندیشه   بنابراین نیت باطنی با نیت ظاهری کاملا متفاوته و ضد شعور از نیت باطنی در واقع نشات میگیره و این نیت باطنی جایی است جدا از دسترس ما و تظاهر و وانمود سازی و اینها هم در اون هیچگونه تاثیری نداره

 

 

 * این شعور باطنی که شما تعریف کردید  ارتباطی با حس خواننده هم داره ؟ 

 

- بیشتر فاکتور هایی که افراد معمولی متوجه میشن فاکتورهایی است که در همون شاخص های ظاهری که حس میشه . همون جنس صدا وسعت صدا و قدرت صدا . این اکثر افراد چیزهایی رو که دریافت میکنن از این چیزهایی ظاهری دریافت میکنن و در خصوص اینی که یک خواننده میتونه دقیق حس شعر رو به خودش بگیره یا نه اینها فاکتورهای ظاهری مسئله است و به خودی خود ارتباطی به شعور باطنی میتونه نداشته باشه .

 

 

* غیر از شعور خود شعر ، شعور خواننده هم روی اون ترانه اثر داره یا نه ؟

-    یک خواننده صدایی رو که ایجاد میکنه پشت صدا چیزی خوابیده که شعوری داره و این شعور رو ما دریافت میکنیم و همراه با اون و پشتش ضد شعورش رو دریافت می کنیم . شعور خود خواننده یعنی شعور وجودیش هم یک فاکتور جداست که من هم الان وارد این مقوله وارد این مسئله نمیکنم ولی در مورد یکساز بخودی خود یک شعوری داره یعنی قبل از اینکه اصلا نواخته بشه , کسی اونو بنوازه یک شعوری بر اون حاکمه . مثلا فرض کنید چوب این ساز چطوری تهیه شده .دزدیده شده یا نه؟ چه کسی اینو ساخته ؟ در حال ساخت چطوری به این ساز نگاه کرده و چه جوری با این ساز برخورد کرده,    به این ساز و ساخت اون صرفاً به عنوان کسب درآمد نگاه کرده , به عنوان عشق نگاه کرده ،عاشق کارش بوده یا نه صرفا به عنوان یک حرفه کار کرده همه اینها روی این شعور این ساز اثر میگذاره . خب حالا وقتی که این ساز آماده میشه به خودی خود یک شعوری داره .ممکنه که چند نفر سازنده ساز سازی رو بسازن که از نقطه نظر ظاهری همه فاکتورهای تنظیم این ساز با هم یکسان باشه ولی نهایتاً به این نتیجه میرسیم که یک کیفیت رو همشون ارائه نمیدن بنابراین در واقع سازنده در اینکه ساز ما چه شعوری داشته باشه تاثیر داره و اون نیات باطنی سازنده در ساخت اون ساز اثر گذاره .لذا در سازهای سنتی بحثه اینکه ساز رو چه کسی بسازه حائز اهمیت بسیاری است . حالا این ساز ساخته شده, این ساز کجا نگهداری بشه, کجا گذاشته بشه , با او چه جوری رفتار بشه    دوباره شعور این ساز تغییر میکنه و بستگی به احترامی که برای این ساز قائلیم   , بستگی به اینکه چه جوری به اون نگاه میکنیم   شعور جدیدی رو باردار میشه . ساز رو دست چه کسانی میدیم ؟ اینها باز اثر گذاره لذا ممکنه بعضی ها ساز خودشون رو دست هیچ کسی ندن .اگر هم از اونها سوال بکنیم چرا ؟ دقیقا ندونن چرا ولی احساس میکنن وقتی سازشون رو دست کس دیگه ای میدن دوباره خودشون میان اونو میگیرن ,اون چیز دلخواه رو نمی تونن ازش در بیارن و ارضا نمی شن از صدای اون سازشون . از حالا به بعد وقتی که نوازنده میاد اونو مینوازه    شعور ساز و شعور نوازنده   شعور وجودی نوازنده باز هم یک چیز التقاط جدیدی رو به وجود میاره و این که با این ساز چه نتی نواخته میشه یعنی چه ترانه ای چه قطعه ای نواخته میشه اون قطعه هم برای خودش شعوری داره که نهایتا صدای ساز ما تلفیقی از شعور آهنگی که با اون نواخته میشه , شعور نوازنده و شعور ساز رو تشکیل خواهد داد . لذا ضد شعور اینها میتونه در مجموع مثبت میتونه منفی باشه.

 عین این مسائل رو هم در همه هنر ها داریم در نقاشی در آشپزی ,مجسمه سازی و ..... تقریبا اصول مثل همدیگه است و ثابته و اینه که نهایتا ما خالقیم و میتونیم یک شعور ظاهری و یک شعور باطنی رو خلق بکنیم که مثبت یا منفی بودنش بستگی به ما داره و اون چیزی رو که ما به عنوان خالقش هستیم از حالا به بعد , بعد از خلق میتونه دارای اثرهای متفاوتی باشه .

ادامه دارد ...

امتیاز کاربران

 یکی از فاکتورها بررسی ضد شعور این ترانه از نقطه نظر محتوای کلامی و معرفتی اون هست که ببینیم شعور پشت این ترانه چه چیزی رو می خواد به ما انتقال بده و ما رو برای چه جریانی میخواد آماده بکنه یعنی ستاد ما رو چه پیامی میخواد بهش بده چون اون ستاد بعد از گرفتن پیام کارش رو آغاز می کنه و اون موضوع رو دنبال میکنه .مثلا فرض کنید که اگر ما در پشت یک ترانه ای بشنوییم " آه ای ضمیر غاصب" در واقع به ستاد پیامی رو می رسونه که ضمیر غاصب. یعنی به نحوی راجع به یک منی صحبت میکنه که غاصبه. خوی طبیعتاً دید نسبت به یک غاصب دید خیلی خوبی نخواهد بود . بعد از اینکه فرد این ترانه رو بارها و بارها گوش میده یه دفعه احساس میکنه با خودش در یک تضاد شدیدیه هیچ علتش رو هم نمیدونه که چیه اما همین عامل تضاد با خودش در واقع او رو دچار بحرانها و مسائل معرفتی زیادی می کنه چون این تضاد با خودش در واقع او رو از پیمودن مسیر کمال باز میداره و مانع میشه که او مسیر کمال رو به خوبی بتونه بره چون دیگه نگاه پنهانی که به خودش داره در واقع او رو به او غاصب معرفی کرده و این دیگه در یه جایی که خود ستاده در یه جایی نیست که ما روش فکر می کردیم تصمیم می گرفتیم قبول میکردیم یا رد می کردیم .

 شاعر در یک الهامی قرار میگیره . یک موقع است شعر ساخته میشه اون میشه صنعت شعر. اون از مقوله بحث ما خارجه. ممکنه یه کسی شعری بگه خنده دار باشه نمی دونم چی باشه . شعره ولی در واقع متکی بر یک الهامی نیست.الفبای الهامی داره که اصلا طرف ذوق شعر رو داره ولی الفبای الهامی خودش رو میاد میذاره در خدمت یک موضوعی که خودش میخواد بسازه .الفبا رو بلده یعنی از طریق الهام الفبا رو گرفته و ما اصطلاحا میگیم که این فرد ذوق شعر داره اما یک موقع هست که هم این الفبای شعر هست هم مطلب رو داره از طریق الهام میگیره . الهام رو میشه از 2 شبکه گرفت : هم مثبت هم منفی . وقتی که الهام از شبکه مثبته معکوسش هم مثبته , وقتی از شبکه منفیه ممکنه ظاهرش کاملا موجه و مثبت باشه ولی باطنش منفی میشه . در خصوص یک دستورالعمل بسیار مهم که در ادیان هست همه ادیان بلا استثنا و حالا خصوصا در اسلام بحث " الحمدلله" همه حمد ها رو مخصوص او دانسته اند .((این اصل 1))

((اصل2)) این هست که هر جا که نگاه کنیم رو کنیم وجه اوست و هر جا که نگاه بکنیم در واقع وجه الله است و ما داریم وجه او رو می بینیم . .((این اصل 2))

اصل بعدی ما به هرچه نگاه بکنیم در او 2 تا اصل اول رو نبینیم وارد حیطه شعور منفی میشیم یعنی هرچه رو که ما نگاه بکنیم یا باهاش به هر شکلی سرو کاری داشته باشیم و وجه او ندونیم شعور منفی پیدا میکنه و هر نوع ستایشی هر چی رو که از آن او ندونیم باز شعور منفی اینجا پیدا میشه .

 

من که در چهره خوبان همه او می بینم

 تو مپندار که من روی نکو می بینم

و یا :

 

که گفت نظر بر رخ خوبان نظر خظا باشد    خطا بود که نبینی روی زیبا را

اگر با دید وجه الله نگاه بکنیم همه چیز اوست

 

من که در چهره خوبان همه او می بینم 

 تو مپندار که من روی نکو می بینم  

من روی نکو نمیبینم من روی او رو می بینم

به دریا بنگرم دریا تو بینم  

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم 

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت 

 نشان از قامت رعنا تو بینیم

 پس به یک اصلی می رسیم که در واقع اصل عام وجه الله است اصلی است که در واقع ما با هر چیزی سر و کار داریم با وجه الله سر و کار داریم .اگر این رو نبینیم به سمت من دون الله به سمت غیر خدا سوق پیدا میکینم و از اونجا به بعد شعورمنفی پیدا میشه , ظاهر میشه . ممکنه یک مادری به فرزند خودش نگاه بکنه طبیعتاً مادر فرزند خودش رو مورد ستایش قرار می ده .

 اگر این ستایش از وجه الله جدا باشه یعنی این ستایش رو به گونه ای ارائه بده که جدا از وجه الله باشه یعنی در محور وجودیش این نباشه که همه چی وجه الله است , فرزند خودش رو در معرض تشعشعات منفی قرار میده . این مطلب رو شنیدین مثلاً مادری میگه من فرزند خودم رو چشم زدم . چشم زدن که یک جور تشعشع منفی است و بحث جدایی داره مثلاً میبینیم که بعضی ها فکر میکنن که صرفا روی دشمنی است و ما از دشمنی ها باید در معرض همچین تشعشع منفی قرار بگیریم اما در اینجا می بینید که دوستی نابه . از این نابتر دیگه وجود نداره اما اگه وجه الله اش رو ور داریم همین دوستی ناب میشه دشمنی ناب .

 در تفکر عرفان کیهانی محور وجودی نرم افزار وجودی بر مبنای اصوله یعنی شخصی به یه جایی     می رسه که دیگه اتوماتیک وار این باشه که هر جا که نگاه میکنه در واقع داره چهره او رو میبینه

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم    ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما   

عکس روی او چو در آیینه جام افتاد     ............

این عکس روی او     پس در واقع در این تفکر ماجرا یک عکس روست یه تیکه است یک پارچه است دیگه عکسه جدا جدا جدا جدا نیست در واقع یک عکسه که ما اون نقاط همون نقاطی هستیم که این عکس رو تشکیل دارن میدن دیگه در این محور وجودی ما فکر نمی کنیم که این وجه الله است یا وجه الله نیست . الان می خواهیم یه شعر بگیم این شعری که الان می خواهیم بگیم برای این بگیم یا برای اون بگیم . الان یه مطلبی می خواهیم بگیم .. همه محور وجودی در راه بیان اون وجه الله است همیشه در یک صلاتی است .دائم الصلاه در یک محوری قرار داره که اون محور ، محور الحمدلله است در واقع جلال وجه الله است .هیچ چیزی من دون الله در این تفکر قرار نیست جلال داده بشه . به محض اینکه به جلال من دون الله بیاییم . خب این شعر رو شما ظاهرش رو میشنوید و هیچ معلوم نیست که در پشتش چی خوابیده ؟! برای یار زمینی گفته شده یا یار آسمانی .خب مفاهیمش عین همه یعنی هیچکس نمی تونه بیاد بگه . حتی داریم مثلا ممکنه از اشعار عرفامون هم گفته بشه این برای یار زمینی است .اما ما نمی دونیم که اون در اون لحظه یار زمینی رو دیده اما او رو بصورت وجه الله دیده یا بصورت وجه الله ندیده یا نه اصلا مستقیما برای او گفته فرق نمی کنه چه برای او گفته باشه چه برا ی وجه الله گفته باشه در واقع اینها شعور مثبت پیدا میکنه و پشت صحنه ما با یک شعور مثبتی برخورد می کنیم و این اثرات خاص خودش رو هم داره حتی اثرات درمانی . گفته میشه موسیقی درمانی . اما مثلا فرض کنید یک موسیقی آروم و ملایمه , خب, یا یک صدایی هست دور از هیجان ما تصور کنیم خوبه این به ما آرامش میده . بله ممکنه ظاهر مود این آهنگ به ما انتقال پیدا می کنه آرومه اما در باطن این نیست خب در باطن اون چیزی که قراره نقشی داشته باشه حالا حتی نقش درمانی چیز دیگریه .پس مثلا ما میگیم موسیقی عرفانی بعد اگه بگن موسیقی عرفانی چیه ما تصورمون اینه که هر چیزی که باهاش کله رو تکون بدی این میشه موسیقی عرفانی . خب در حالی که موسیقی عرفانی منظور ما این هست که موسیقی که کیفیتی رو می خواد انتقال بده .

حالا اون فی نفسه باید کیفیتش مثبت باشه.

ملاکهای اینی که یک موسیقی عرفانیه , یک موسیقی در درمان بکار برده میشه در آرامش ما بکار برده میشه اینها ملاکهایی است که در واقع می خواهیم با بحث شعور و ضد شعور بیاییم اونها رو پایه گذاری بکنیم ملاکهایی بدست بدیم که این ملاکها عملا بکار برده بشه چون در واقع انسان راهی رو میره که نسبت به اون راه آگاه نیست و نا آگاهست و به هر حال بر حسب نیازی که داره روبه موسیقی میاره رو به شعر میاره .و بدون اینکه بدونه در واقع اسب تراوا رو میبره درون قلعه وجودیش و اونها هم در لحظه موعود پیاده میشن و کار خودشون رو انجام میدن و ضربه ای رو که بخوان به ما بزنن به ما وارد میکنن و ما هم بیخبر از اون.

امتیاز کاربران

با عرض سلام و تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.  تا جایی که من اطلاع دارم شما حدود 30 سال هست که در مورد جملات معنی دار در برگردان ترانه ها صحبت داشته اید اگر میشه تئوری این موضوع را ارائه بفرمائید.  

-   بله خواهش میکنم .

 بنام خدا

 در تفکر عرفان کیهانی جهان هستی مادی  از سه عنصر تشکیل میشه : ماده انرژی و هوشمندی . در تفکر علمی و تفکر سنتی علمی در واقع , جهان هستی 2 عنصره : ماده و انرژی و در خصوص هوشمندی و شعور که در واقع هوشمندی حاکم بر جهان هستی است و بخشی است که در واقع ماده و انرژی از اون منتج شده اند تازه می خواد در این خصوص تجاربی رو داشته باشه و با موضوع اون آشنا بشه . اگر که بخواهیم بحثمون رو گسترده تر بکنیم در واقع ماده به دو بخش خودش تقسیم میشه : ماده و ضد ماده – انرژی و ضد انرژی – شعور و ضد شعور

در خصوص ماده و ضد ماده کما بیش دنیای علم با اون آشناست . انرژی و ضد انرژی رو میره که بیشتر آشنا بشه و در مورد شعور و ضد شعور هم که بحثی است که در مباحث عرفان کیهانی در واقع اون رو مورد بررسی و مطالعه می تونیم قرار بدیم . اما اینکه این شعور خودش به دو بخش مثبت و منفی تقسیم میشه موضوعی است که ما در اینجا بهش بیشتر می پردازیم و خصوصا از زاویه خاصی که بیشتر به هنر بر میگرده اون رو نگاه خواهیم کرد . اصولا بحث اینجاست که شعوری – حالا یا مثبت یا منفی – بر کل ذرات و بر جهان هستی حاکمه . اونچه را هم که ما ایجاد می کنیم این شعور و هوشمندی بر اون حاکم هست . یکی از این مباحث که ما به وجود آورنده اش هستیم بحث شعر موسیقی و هنر هست که می خواهیم بگیم که این شعور بر اون حاکمه . به عنوان مثال وقتی کسی شعری را می سراید در لحظه ای که این شعر سروده میشه بر اون شعوری حاکم میشه.  یک بخش آشکار داره که ما مطلب رو می شنویم که این شعر چه چیزی رو می خواد به ما برسونه . اما یک بخش پشت این ظاهر آشکار قرار داره که همون شعور پنهانشه و می تونه مثبت باشه یا می تونه منفی باشه . عاملی که تعیین کننده چگونگی و نوع این شعور هست حالتی است که شاعر در اون زمان داشته . نه تنها حالتهای احساسی بلکه حالتهای فکری . اینکه شاعر هدف و نیتش از سرودن اون شعر چی هست چه بخشی از ماجرای کیفی هستی رو میخواد به تصویر بکشه ؛ شعوری رو در اون قطعه ثبت و ضبط میکنه که مانند اثر انگشت خواهد بود و برای همیشه و ابدی در اون اثر باقی خواهد ماند . یکی از راههای نزدیکی به شعور پشت یک قطعه شعر به هنگامی که اجرا شده معکوس کردن و برگردوندن اون هست که اگر ما زمانی که فرضاً قطعه موسیقی اجرا شده و شعری در اون سروده شده اگر که ما این آهنگ رو برگردان کنیم مفاهیمی که در اون شعر میاد ظاهرا باید نامفهوم باشه . چرا ؟ چون اگر ما خود اصل شعر رو برگردونیم 100% مفاهیم بدون معنی خواهد بود . یعنی ما از برگردوندن خود حروف شعرمون نباید به یک چیز معنی داری برسیم . احتمالش صفره که ما در یک شعر به یک جمله با معنی برسیم و اگر کلماتی به تنهایی معنی داشته باشند بسیار اتفاقی است و بعد با .. چون اینور اونور ش معنی نداره فاقد معنی است. عملا ما چیزی از اون دستگیرمون نمیشه. اما موضوع جالب در بحث ضد شعور در صورتی که شعر رو برگردان بکنیم می بینیم معنی داره و مفهوم و جملاتی ساخته میشه که اون جملات پیامی رو میرسونن و این پیام ها بار معنایی داره بار معرفتی داره حالا یا مثبت یا منفی.  و پیام در واقع پشت این قضیه داره .

برای اینکه موضوع بهتر مشخص بشه داستان اسب تروا را یکبار یادآوری می کنم و از اون نتیجه گیریهایی رو میکنیم :

در این داستان عده ای می خواستند قلعه ای رو به تسخیر خودشون در بیارن. مقاومت مدافعان قلعه بسیار بسیار بالا بود و اینها عملا نتونستند . در انتها متوسل به حیله ای شدند و یک اسب چوبین بزرگی رو ساختند و در دل اون  عده ای سرباز بسیار زبده را پنهان کردند و وانمود کردند که دارند عقب نشینی میکنند و از تسخیر این قلعه منصرف شده اند و به احترام .........( این قسمت قطع شده و جمله ناقص می باشد 6 دقیقه) 

و اثر میکنه بعد از یه مدتی ما می بینیم که ناقل تفکری هستیم و یک تفکری رو داریم و نمی دونیم که این تفکر از کجا برای ما پیدا شده از کجا ما به این رسیدیم . فقط می دونیم که یک کشش و یک تمایلی رو روی این مسئله داریم . در خصوص شعر , شعری که روی ترانه ای گذاشته میشه در خیلی از مواقع خود خواننده هم اطلاع نداره که چیزی رو که می خونه چه باری داره . چون این موضوع به هر حال تا امروز موضوع آشکاری نبوده موضوعی نبوده که انسان پی به وجود اون برده باشه . عوامل دیگری باز هر کدوم مجزا تاثیر خودشون رو روی این قضیه دارن مثل نقش خود موسیقی , خود خواننده . حالا خواننده تشعشعاتش در این خصوص این شعر رو تو چه رابطه ای داره می خونه روی اون چه فکری داره اینم تشعشعات جداگانه ای داره . حتی سازها هم تشعشعات خاص خودشون رو دارن . یک ساز دست کی باشه تشعشعات خاصی رو میگیره , یک ساز چه جوری ساخته شده باشه, متریالش چی باشه , متریالش طبیعیه  مصنوعیه , حتی اون متریالش با پول حلالی تهیه شده یا پول حرامی تهیه شده, چه پروسه هایی در تهیه اون بکار برده شده ؟ همه اینها در کیفیت شعوری محصول نهایی ما اثر گذاره و اثر داره .

 با موسیقی خیلی کار میشه کرد با ترانه خیلی کار میشه کرد و اثر های خاص رو میشه روی افراد ایجاد کرد تاثیرات بخصوصی رو میشه ایجاد کرد اما به شرطی که این فاکتور ها شناخته بشه. 

  

ادامه دارد ...

امتیاز کاربران

بنام هستی بخش

محور وجودی ، شعور و ضد شعور

 

عرض سلام و ادب و احترام خدمت همراهان گرامی:

همه شما دوستان کم و بیش از وضعیت پیش آمده باخبرید.

این حال و هوا و قضایا ما را به یاد بحث محور وجودی شعور و ضد شعور که بعد از مناظره استاد با اسدا... تبار توسط استاد فرزانه رونمایی شد، انداخت.

حال در  6 قسمت بحث محور وجودی را به صورت فایل متنی که توسط دوستان عزیزمان سرکار خانم آهنگرزاده و جناب اقای عابدین زاده از فایل صوتی به فایل متنی تبدیل شده  تقدیمتان خواهیم نمود.

به امید توفیق در عمل

تیم مدیریتی وب سایت

مقالات استاد محمد علي طاهري

گزيده

ورود اعضا / عضویت

آمار بازدیدکنندگان

560811317
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه قبل
مجموع
3251
7556
10807
11797377
170685
244601
560811317

Server Time: 2018-04-22 07:37:02

Google Translator

معرفی سایت به دوستان


Design BY ErfaneKeihani.tk